ادامه پست قبلی - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 3:38
سلام اول پست قبلی و بخونید و بعد این پست رو... یکشنبه صبح بیست و چهار اردیبهشت بیدار شدم حساااااابی از ماجراهای پیش اومده کلافه بودم و اعصابم خورد بود. مامانم اومد گفت پاشو برو استخر گفتم اصلااااا حوصله ندارم خلاصه دوستم اومد و دوتایی به زووور فرستادنم استخر بعدش اومدم نهار خوردیم و همسر زنگ زد گفت
ادامه ی دو پست قبلی - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 3:38
سلام دوتا پست قبلی جدید هستن اول اونا رو بخونید بعد. شنبه فردای انتخابات مامانم اومد پیشم و منم حسابی از اتفاقات اخیر و گریه های دیروز بچه ها انرژیم گرفته شده بود. یکم استراحت کردم و مامانم بچه ها رو حمام برد و همسر اومد مامانم رفت خونشون آش رشته پخت و برام فرستاد. ما هم بچه ها رو خوابوندیم و خوردیم
یک سطل آب یخ لطفا - تاریخ: 1396/2/28 ساعت: 18:25
سلام متاسفانه اعصابم خیلی خورده ولی دارم سعی میکنم به اعصابم مسلط باشم... هم اکنون منزل مادر شووری هستیم و اومدیم مثلا سر بزنیم... یک مشکلی که من با مادرشوهر اینا دارم و باید به طور جدی باهاشون حل کنیم فحش دادنه!!!!! بسیار بسیار راحت فحش میدن...
کلی خاله زنکی - تاریخ: 1396/1/31 ساعت: 11:03
سلام مجددخب میگفتم تعطیلات نوروز تموم شد و من همیشه میگم نیمه ی دوم فروردین کلیییییییییی طول میکشه تموم شه ولی وقتی تموم شد چشم به هم بذاری آخر شهریوره... مهر دوباره کلیییییی طول میکشه تموم شه ولی چشم به هم بذاری آخر اسفندههههه. دوشنبه پونزده فروردین مامانم ساعت دوازده اینا بعد کلاس یوگا اومد پ
نوروز 96 - تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 3:08
سلام سال نو همگی مبارک... دیدم اصلا نوروز باشه، هیلا وبلاگ ننویسه کلا یه جوریهههه خب عرضم به حضورتون که فعلا وقایع سال جدید رو بگیم تا برسیم به قبلی ها... شب سال نو من و همسر بدو بدو داشتیم اسااااااااسی. برای بچه ها کمد سفارش داده بودیم و رسیده بود، همه وسایل وسط بود، ازون گذشته جای کمد کتابخون
دید های بدون بازدید! - تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 3:08
سلام و صد سلامدلم گرفته بود گفتم بشینم یکم به یاد قدیم ها بنویسم. نوشتن کلا همیشه روش خیلی خوبی برای تخلیه ی تراوشات ذهنی من بوده و هست.دیروز بچه ها واکسن داشتن. بیدار شدیم و رفتیم هلک و هلک تا اونجا و من همیشه این جور وقت ها پاهام و انگار روی زمین به زور میکشم و میرم. خیلی سختمه دیدن گریه شون. بعد
ادامه تعطیلات نوروز 96 - تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 3:08
سلام مثلا تصمیم کبری گرفته بودم یک هفته نشده بیام بنویسم من نمیدونم چرااااا انقدر زود داره میگذرهههه دیشب کم مونده بود با دیدن تاریخ و سن بچه هااا از ناراحتی گریه کنممممم به همسر گفتم بابا من اصلا از چهار ماهگی اینا هیچییییی نفهمیدمممماحتمالا همه چیز کامل و دقیق یادم نیاد ولی سعی میکنم اخبار مه
تجربیات من از سزارین و شیردهی! - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 4:26
سلامخب من میخوام تو این پست تجربیات سزارین و شیردهیم رو بنویسم. چیزی که با سعی و خطا و توکل به خدا بهش رسیدم و خداروهزار بار شکر در مورد من جواب داد. شاید اگر قبل از اون کسی این چیزها رو به من میگفت من انقدر از زایمان نمیترسیدم! کلا فکر نکنم کسی تو دنیا بوده باشه که بیشتر از من از سزارین و شیردهی بت
روز زایمانم - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 4:26
سلام خب گفتم تو یک پست جداگانه خاطرات روز زایمانم رو بنویسم بعد بقیه اتفاقات رو تو یک پست جداگانه مینویسم ان شاالله... برای نوشتن یه خلاصه ای از چند روز قبل میگم... سه شنبه ی قبل از زایمانم که میشد دوم آذر من وقت دکتر داشتم که یک سری معاینات انجام داد و سونو ی اضطراری نوشت! حالا علت سونو چی بود
نیمه اول آذر 95 - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 4:26
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
نیمه دوم آذر 95 - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 4:26
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
دهه اول دی ماه... - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 4:26
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
تجربیات من از سه ماهه اول بارداری! - تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 17:15
سلام به دوستای عزیزم... الان که دارم این پست رو پابلیش میکنم در سه ماهه سوم به سر میبرم ولی خب ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ستخب اول از همه در مورد تصمیم به بارداری بگم... توصیه ی من اینه که قبل از اقدام به بارداری حتما حتما حتما چکاپ بدید و از وضعیت بدنتون و ویتامین ها آگاهی پیدا کنید چون کمبودش...
معجزه ای در دل قرن بیست و یکم! - تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 17:15
سلام به دوستای عزیزمپست مربوط به شهریور ماه رو دارم مینویسم ولی هنوز خیلی مونده. از اون طرف پست مربوط به سه ماهه دوم بارداری هم هست اینا رو تکمیل میکنم و پابلیش میکنم ولی قبلش میخواستم توضیحی راجع به معجزه ی شکرگزاری بدم و این پست فقط مختص به این موضوع هستش.قبلا بارها راجع به معجزه ی شکرگزاری و تاثی...
شهریور نامه (نیمه اول شهریور 95) - تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 17:15
خب سلام عرض میکنم خدمت دوستای عزیزم. باور بفرمائید که من هی میخوام دیگه نهایتا دو هفته یه بار بنویسم ولی اگر خاطر مبارکتون باشه تو پستی که یکم شهریور گذاشته بودم نوشته بودم باید بریم دنبال خونه و خب دنبال خونه رفتن همانا و درگیری ذهنی و جسمی همانا و همین شد که اصلا نشد بیام بنویسم در عوض یک پست مبسو...
شهریور نامه (نیمه دوم شهریور 95) - تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 17:15
خب تا دیر نشده بقیه ی شهریور رو هم بذاریم که چشم به هم بذاریم باید مهرنامه بنویسیمسه شنبه 16 شهریور شووری بلند شد حاضر شد صبحانه خوردیم و رفت سر کار... منم حاضر شدم و چیتان پیتان کردم و رفتم خونه خواهرم اینا. نهار ماهی خوردیم جاتون خالی. بعدش با مامانم بردیم دختر خواهرم رو یکم دم در خونشون قدم زد و ...
تجربیات من از سه ماهه دوم بارداری! - تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 17:15
سلامهمونطور که قبلا گفتم سه ماهه دوم بارداری من با خونریزی خیلی شدیدی شروع شد. اول از همه یک توضیحی درباره ی خونریزی بدم. چیزی که شاید هیچ جایی نخوندم و فقط تجربه ی خودمه و شاید اگر اون روزها کسی به من این رو میگفت من انقدررررر استرس و عذاب نمیکشیدم.بار اولی که خون قرمز رو دیدم و به گریه و اینا افتا...
مهرِ 95 نامه :)) - تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 17:15
سلام به دوستای عزیزم خب من اومدم که مهر نامه رو هم بنویسم و برسیم به آبان. روم سیاه هی میگم تند تند میام ولی اصلا نمیشه. نمیدونمم چرا. شاید علتش نوشتن این پست های نامربوط تجربه و اینا وسط مسط هاس. چون اونا وقت زیادی ازم میگیره باید خوب فکر کنم و بنویسم و تو مراحل متعدد مینویسم اینجوری میشه که دیگه ا...
چه زود اومدم :)) - تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 17:15
سلام و صد سلامچهارشنبه که پست قبلی رو نوشتم از بس مطلب رو هم تلنبار شده بود که حسابی خسته شدم تا همه رو بنویسم. فکر کنم قشنگ سه ساعت یا سه ساعت و نیم ریکاوری روزهای گذشته تو ذهنم و نوشتنشون طول کشید اینه که گفتم تا وقت هست و حال دارم این مدت رو بنویسم بلکم دوباره بیافتم روی منظم نوشتن  البته فکر نکن...
دهه دوم آبان 1395 - تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 17:15
سلام به عزیزای دل و مهربانان همراه... اومدم دهه دوم آبان رو بنویسم. خیلی وقت بود تو لپ تاپ وبلاگ رو باز نکرده بودم و با گوشی نگاه میکردم اما یهو الان باز کردم و آهنگ ملایمی که روش گذاشتم پخش شد و من و برد به خیلی وقت پیش هاااا. روزایی که با این آهنگ کلیییییییییییییی خاطره ی خوشگل داشتم. هم دلم گرفت ...

برچسب‌های مرتبط

تجربیات من از طب سنتی | تجربیات من از قانون جذب | تجربیات من از فیزیک | معجزه ای در راه است | معجزه ای در افزایش قد | معجزه ای در کربلا | دهه سوم آبان | متولدین دهه دوم آبان ماه | متولدین دهه سوم آبان | مردان متولد دهه سوم آبان