خرید بک لینک
یکم وبلاگ بنویسیم :/ - دست نوشت های یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: پنجشنبه 8 فروردين 1398 ساعت: 6:16

ادامه ی عمل و مریضیه - دست نوشت های ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: پنجشنبه 8 فروردين 1398 ساعت: 6:16

سلام اقا یکی بیاد گوووووش من و بگیره بنشونه پای وبلاگ از قدیم گفتن هیچ جا بلاگستان نمیشه اما نمیدونم چرا اینستاگرامم هی به وبلاگم خیانت میکنه :))) اصلا یادم نمیاد از کی ننوشتم اوووووووووووووووووه. برمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 4:09

سلام خب خیلی وقته دیگه خانوم بودیم و غر غر نکردیم گفتم یه وقت بد نباشه :)) این شد که گفتم بیام یکم غر بزنم:)) اقا یه اخلاق جالب و شگفت انگیز ناکی که مادر شوهر من داره و از اول عقدمون هم اینطوری بوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 4:09

سلام روز همگی بخیر... گفتم بیام ماجرا رو تعریف کنم براتون. پنج شنبه که خداروشکر به خوبی و خوشی برگزار شد. البته بچه هام خوابشون میومد و حوصله نداشتن ولی به هر روی گذشت. بعد رفتن مهمونا دوستم موند پیشمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 4:09

سلام هفته ی اول مهر رو با اعصاب خوردی و بهم ریختگی شروع کردم. یکشنبه خواهرم برام یک مدال خوشگل ویولن که قبلا سفارش داده بود روز کنسرت بده رو داد و من خوشحالتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 18:07

سلام این چند روز دارم یکی از مهمترین کارهای عمرم و میکنم. پاکسازی ذهن. دارم تصمیمات مهم و جدی میگیرم و فعلا موقتا از شبکه های اجتماعی دور شدم تا ذهنم باز شه. لعنتی ها کلی فکر و چیزای چرت و پرت وارد مغادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 18:07

سلام این مدت انقدر درگیر بودم و سرم شلوغ بود که اصلا نتونستم بنویسم. اتفاقات زیادی افتاد و هربار هی خواستم بیام حداقل اون رو بنویسم هی گفتم فردا فردا ولی باز نشد خلاصه الان خیلی حضور ذهن ندارم فقط گفتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 18:07

سلاماین هفته یک هفته ای بود که در اصل شروع یکی از مراحل جدید زندگی ماست. در جهت دو تربیتی نشدن و جلوگیری از لوس شدن و ... از مامانم خواستم که دیگه برای کمک پیشم نیاد با علم به این موضوع که حجم کارهام ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: يکشنبه 11 شهريور 1397 ساعت: 22:17

سلامخب نیم ساعت مونده تا تایم نهار بچه ها. همه چی حاضر بود و بچه ها هم با ابوی مشغول بازی بودن گفتم بهترین فرصته بیام یک گزارشی بدم. چهارشنبه صبح بیدار شدیم و صبحانه بچه ها رو دادم نهارشون رو گذاشتم وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: يکشنبه 11 شهريور 1397 ساعت: 22:17

سلامخب عرضم به حضورتون که اون روز سه شنبه شونزده مرداد پدرم مرخص نشد و افتاد برای فرداش. چهارشنبه که اومدن خونه، من و بچه ها خواب بودیم به مامانم گفته بودم ساعت پنج بیاد بیدارمون کنه ولی ساعت شش و نیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: يکشنبه 11 شهريور 1397 ساعت: 22:17

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 22:42

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 22:42

سلام عزیزانمخب من یک مدت ننوشتم که علت داشت و به زودی میگمفعلا تا اطلاع ثانوی فقط درباره ی خودمون مینویسم و مسائل مربوط به اشخاص دیگه رو یا نمینویسم یا رمزی مینویسم فعلا تصمیمی درباره اش ندارم. روز هفدهم اذر نود و شش همسر گفته بود خواهرش اومده تهران و ممکنه بیاد خونمون منم گفتم اشکالی نداره و قرار شد بیان خونمون. اون روز قرار بود برم خونه ی ابانه و با دخترم رفتیم و پسرم و باباش هم موندن خونه. خیلییییی بهم خوش گذشت و تجربه ی جدیدی بود. بعد که برگشتم مادر شوهر اینا اومدن و یکم دور هم بودیم که تو اشپزخونه خواهر شوهر برام گفت که تو رحمش فیبروم بسیار بزرگی هست و باید رحم رو خارج کنن. واقعیتش متاثر شدم ولی اونجوری که اگر قبل از اون حرفاش و کاراش میفهمیدم داغون میشدم نشدم! اینجا فهمیدم که چقدر باهاش غریبه شدم و خودم خبر ندارم!!! این حالت و دوست ندارم ولی واقعیت اینه که نه خودش نه دخترش تلاشی برای بهیود روابط نکردن. حتی دخترش یک معذرت خواهی خشک و خالی نکرد. منم برام مهم نبود و گذشتم از روش ولی حسم بهشون تغییر کرد. همون شب معلوم شد دختر دایی همسر تو کوهنوردان گمشده بوده و فرداش هم پیدا شدن و مادر شوهر قرار شد برای مراسم بره مشهد. اینجا هم یک سری اتفاقات ناراحت کننده افتاد که خب فعلا ثبت نمیکنیم و میگذریم از روش. بیستم آذر رفتم بیرون و برای بچه ها یک سری لوله فاضلاب و رنگ و اینا خریدم و براشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 22:42

سلام پنج شنبه ساعت یازده اقاهه اومد عقیقه ی بچه ها رو انجام داد که ان شاالله خدا قبول کنه. بعد خواهرم و بابام رفتن گوشتا رو جا دادن تو فریزر مامانم اینا و منم دوش گرفتم بچه ها رو حاضر کردم رفتیم خونه مامانم اینا. بعدش اومدم خونه کاری انجام بدم و بعد برم سفارش شیرینی برای تولد امام رضا بدم که حالم بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 18:31

صفحه بندی